از نامه های آن حضرت علیه السّلام است در پاسخ نامه معاویه:
قسمت اول نامه:
(که در آن دعاوی نادرست و سخنان بیهوده او را گوشزد نموده، و پیروان خود را به حقائقی که در مقام احتجاج اهمیّتی بسزا دارد متوجّه ساخته، از اینرو سیّد رضیّ «علیه الرّحمة» فرموده:) و آن از نیکو نامه ها است (با اینکه هر نامه و هر سخنی از آن بزرگوار در جای خود در منتهی درجه نیکوئی است).
پس از ستایش خدای یکتا و درود بر حضرت مصطفی، نامه ات بمن رسید که در آن برگزیدن خدا محمّد -صلّی اللّه علیه و آله- را برای دین خود، و توانا ساختن آن بزرگوار را بیاری اصحاب و همراهانش که بآنها توانائی داده بود یادآوری می نمایی، پس روزگار بر ما از تو امر شگفتی را پنهان داشته بود چون که تو آغاز کرده ای که ما را بخیر و نیکوئی خدای تعالی که در نزد ما است و بنعمت و بخششی که بما در باره پیغمبرمان داده آگاه سازی، در این کار تو مانند کسی هستی که خرما بسوی هجر بار کرد، یا مانند کسیکه آموزنده خود را به مسابقه در تیر اندازی می خواند (ابن میثم «رحمه اللّه» در اینجا فرموده: هجر نام شهری است در بحرین که در آنجا نخلستان بسیار و خرما فراوان است و اصل مثل کناقل التّمر إلی هجر یعنی مانند کسیکه خرما بشهر هجر بار کرده آنست که مردی از هجر مالی بشهر بصره برد که فروخته از آنچه بجای آن می خرد سود بدست آورد، در بصره چیزی کسادتر از خرما نیافت، خرما خرید و بشهر هجر بار کرد و آنها را در خانه نگاه داشته منتظر شد که نرخ آن بالا رود، ولی پی در پی نرخ پائین آمد تا همه خرماها تباه گشته از بین رفت، پس این مثل زده شد برای کسیکه چیزی را بسوی معدن و کان آن ببرد، و جمله «کداعی مسدّده إلی النّضال» یعنی مانند کسی هستی که آموزنده خود را به مسابقه در تیر اندازی بخواند، مثلی است برای کسیکه شخصی را بچیزی آگهی می دهد که آن شخص بآن چیز از او داناتر است)
و گمان کردی که بهترین مردم در اسلام فلان و فلان (ابو بکر و عمر) است، پس چیزی (آنان) را یادآوری نمودی (ستایش کردی) که اگر درست باشد ترا از آن بهره ای نیست، و اگر نادرست باشد زیان و ننگی بتو ندارد، و چه کار است ترا با برتر و کهتر و باز بر دست و زیردست، و چه کار است آزاد شدگان (ابو سفیان) و پسرانشان (معاویه) را با تشخیص بین کسانیکه در آغاز از مکّه به مدینه هجرت نمودند، و تعیین مرتبه ها و شناساندن طبقاتشان (تو که آزاد شده هستی و هنوز هم به حقیقت دین و ایمان نرسیده ای چه دانی فاضل و زبردست کیست و مفضول و زیر دست کدام است) چه دور است (این سخنان از تو) آواز داد تیری که از تیرهای قمار نبود، و آغاز کرد حکم کردن در باره خلافت و امامت را کسیکه روا نیست مگر پیروی از آنکه شایسته خلافت است (جمله لقد حنّ قدح لیس منها یعنی آواز داد تیری که از تیرهای قمار نبود از آنجا مثل شد که عرب تیرهای قمار را زیر بساطی می نهاد و بر هم می زد تا آواز دهد، و گاه بود که از آواز دانسته می شد که تیری در بین آنها بیگانه است)
ای انسان آیا بالنگی خود نمی ایستی، و کوتاهی دستت را نمی شناسی، و عقب نمی روی در جائیکه ترا قضاء و قدر عقب خواسته (چرا پا از گلیم خویش بیرون نهاده با عار و ننگ سر به زیر نمی افکنی) پس زیان شکست یافتن شکست خورده و سود فیروزی فیروزمند بر تو نیست، و تو بسیار در بیابان گمراهی رونده و از راه راست پا بیرون نهاده ای.
نه بجهت آگهی دادن بتو (و خودستایی) بلکه برای نعمت خدا (که بمن عطاء فرموده) می گویم: آیا نمی بینی (نمی دانی) گروهی از مهاجرین و انصار در راه خدا کشته شدند، و همه را شرافت و بزرگواری است تا اینکه شهید ما (حمزة ابن عبد المطّلب در جنگ احد) کشته گردید، گفته شد (در باره او حضرت پیغمبر فرمود): سیّد الشّهداء یعنی آقا و مهتر کشتگان در راه خدا، و رسول خدا -صلّی اللّه علیه و آله- هنگام نماز خواندن بر او، او را به گفتن هفتاد اللّه أکبر تخصیص داد (زیرا بعد از اتمام نماز گروه دیگری از فرشتگان حاضر می شدند پیغمبر اکرم هم دوباره با ایشان بر او نماز می خواند، و این از خصائص حضرت حمزه -رضی اللّه عنه- است) و آیا نمی بینی (آگاه نیستی) که گروهی (از یاران پیغمبر اکرم) دستهاشان در راه خدا جدا شده و همه را فضل و بزرگواری است تا اینکه یکی از ما (جعفر ابن ابی طالب) را پیش آمد آنچه یکی از ایشان را پیش آمده بود (در جنگ مؤته دستهایش جدا گردید، و) گفته شد (پیغمبر نامید او را به) «الطّیار فی الجنّة و ذو الجناحین» یعنی او است پرواز کننده در بهشت که دارای دو بال می باشد
و اگر خدا مرد را از ستودن خود نهی نفرموده بود گوینده (امام علیه السّلام) فضائل و بزرگواریهای بیشماری را یادآوری میکرد که دلهای مؤمنین با آنها آشنا بوده گوشهای شنوندگان ردّ نکند، پس دور کن از خود کسیرا که شکار او را از راه برگردانیده است (جمله «فدع عنک من مّالت به الرّمیّة» مثلی است در باره کسیکه از راه راست بیرون رفته به بیراهه می رود، خلاصه از کسانیکه بطمع صید دنیا از راه حقّ پا بیرون نهاده اند «مانند عمرو ابن عاص» پیروی مکن و به سخنانش گوش مده) که ما تربیت یافته پروردگارمان هستیم و مردم پس از آن تربیت یافته ما هستند (خداوند ما را برگزیده و مردم را به پیروی و دوستی ما امر فرموده، و این نعمت بزرگ را بما عطاء نموده که بین ما و او واسطه ای نیست، و بین مردم و خداوند ما واسطه هستیم).
شرف کهن و بزرگی دیرین ما را با خویشاوندان تو منع نکرد از اینکه شما را با خود خلط نموده بیامیختیم، و (از شما) زن گرفتیم، و (بشما) زن دادیم چنانکه اقران و مانند آن انجام می دهند، در حالتی که شما در آن پایه نبودید و از کجا چنین شایستگی دارید در حالتی که پیغمبر از ما است و تکذیب کننده (ابو جهل) از شما است (که از همه مردم با رسول خدا -صلّی اللّه علیه و آله- بیشتر دشمنی کرد و در جنگ بدر کافر کشته شد) و از ما است اسد اللّه (شیر خدا، مقصود خود آن حضرت یا عموی بزرگوارش حمزه سیّد الشّهداء است) و از شما است اسد الأحلاف (شیر سوگندها، که منظور اسد ابن عبد العزّی است که با بنی عبد مناف و بنی زهره و بنی اسد و تیم و بنی حارث ابن فهر بر جنگ بنی قصیّ هم سوگند شدند تا آنچه از ریاست کعبه معظّمه در دست بنی عبد الدّار است باز گیرند، و پیش از زد و خورد عهد شکسته و پراکنده شدند، و گفته اند: اسد الأحلاف عتبة ابن ربیعه جدّ مادری معاویه است، و گفته اند اسد الأحلاف ابو سفیان است که در غزوه خندق احزاب را گرد آورد و آنان را بر کشتن پیغمبر -صلّی اللّه علیه و آله- سوگند داد) و از ما است دو سرور جوانان اهل بهشت (رسول خدا -صلّی اللّه علیه و آله- فرمود: هما سیّدا شباب أهل الجنّة یعنی حسن و حسین دو سرور اهل بهشت هستند) و از شما است کودکان اهل آتش (مراد فرزندان عقبة ابن ابی معیط هستند که رسول خدا -صلّی اللّه علیه و آله- در پاسخ من للصّبیّة او یعنی کیست برای کودکان فرمود: لک و لهم النّار یعنی برای تو و ایشان آتش است، یا مراد فرزندان مروان ابن حکم هستند که بر اثر کفرشان اهل آتش شدند) و از ما است بهترین زنان جهانها (فاطمه سلام اللّه علیها) و از شما است هیزم کش (امّ جمیل خواهر ابو سفیان که بر اثر بسیاری دشمنی با پیغمبر اکرم شب خار و خاشاک به دوش گرفته در رهگذر آن حضرت می ریخت، و خداوند در باره او و شوهرش ابی لهب در قرآن کریم سوره 111 آیه 4 فرموده: «سَیَصْلی ناراً ذاتَ لَهَبٍ - وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَب» یعنی زود باشد که ابو لهب در آتشی شعله ور در افتد و زن او که هیزم کش است، خلاصه اینها اندکی است) در بسیاری از نیکوئیها که به سود ما است، و بدیها که به زیان شما است.
قسمت دوم نامه:
پس اسلام ما آنست که شنیده شد (پیش افتادن و خدمات ما در اسلام بر هر کس هویدا است) و جاهلیّت، (شرف و بزرگواری، قبل از اسلام هم) انکار نمی شود، و کتاب خدا (قرآن کریم) برای ما گرد آورد آنچه را که از ما پراکنده گشت (سزاواری ما را بخلافت و امامت گویا است) و آن گفتار خداوند سبحان است: (در قرآن کریم سوره 8 آیه 75 «وَ الَّذینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا» یَعْنی) در کتاب خدا (حکم و فرمان او) بعضی از خویشان ببعض دیگر سزاوارترند (و چون تردیدی نیست که أولو الأرحام پیغمبر و من و فرزندانم هستم و کسیکه به اولوا الأرحام بودن تخصیص داده شده البتّه بقیام مقام او سزاوارتر است) و گفتار خداوند تعالی است: (در قرآن کریم سوره 3 آیه 68 «إِنَّ أَوْلَی النَّاس بإِبْراهِیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبیُّ وَ الَّذینَ آمَنُوا، وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ» یعنی) سزاوارترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی نمودند و این پیغمبر (صلّی اللّه علیه و آله) و کسانیکه ایمان آوردند، و خدا یار مؤمنین و گروندگان است، پس ما یک بار بسبب خویشی و نزدیکی (با پیغمبر اکرم به امامت و خلافت از دیگران) سزاوارتریم، و بار دیگر بسبب طاعت و پیروی نمودن (از آن حضرت، و اینکه امام علیه السّلام به آیه أُولُوا الْأَرْحامِ اکتفاء ننمود برای آنست که بسا خویشاوندان نزدیک در دین بیگانه و در آئین از هم دور هستند، چنانکه در قرآن کریم، در باره پسر حضرت نوح علیه السّلام سوره 11 آیه 46 می فرماید: «إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ» یعنی فرزندت از اهل تو نیست، زیرا او کردار ناشایسته است. و جائیکه قرب صوریّ و معنویّ یعنی خویشاوندی و طاعت و پیروی با هم گرد آید تردیدی در اولویّت باقی نمی ماند، و هویدا است که امام علیه السّلام و اهل بیت او از جهت قرابت و از جهت طاعت بمقام خلافت و امامت سزاوارند و کسیرا حقّ پیش افتادن از ایشان نیست)
و چون مهاجرین بر انصار در روز سقیفه (بنی ساعده که در شرح سخن شصت و ششم گذشت) خویشی با رسول خدا -صلّی اللّه علیه و آله- را (برای خلافت خود) حجّت و دلیل آوردند، بر ایشان فیروزی یافتند، پس اگر فیروزی یافتن (بدست آوردن خلافت) به قرابت و خویشی با رسول خدا متحقّق گردد (و امامت از این راه ثابت شود) حقّ (خلافت) ما را است نه شما را (زیرا ما بآن بزرگوار نزدیکتریم) و اگر فیروزی بغیر از قرابت و خویشی متحقّق شود (خویشاوندی حجّت و دلیل نباشد) انصار بر دعوی خویش باقی اند (حجّت مهاجرین بر ایشان تمام نبوده و اجماع متحقّق نگشته است در صورتیکه حجّت و دلیلشان بر آنان تمام بوده ولی با قید متابعت و پیروی، پس همان حجّت اولویّت امام علیه السّلام را اثبات کند).
قسمت سوم نامه:
پس یاد آوردی آنچه بین من و عثمان روی داده (مرا ستمگر خواندی که او را یاری نکردم) پس با خویشی (نزدیک) که باو داری (چون جدّ دوّم معاویه و عثمان امیّة ابن عبد شمس بوده باین ترتیب معاویة ابن ابی سفیان ابن حرب ابن امیّه، و عثمان ابن عفّان ابن ابی العاص ابن امیّه) ترا باید از این گفتار پاسخ دادن، پس (بگو:) من و تو کدام یک بیشتر با او دشمنی کردیم، و به کشته شدن او راهنما گردیدیم آیا کسیکه خواست او را یاری کند نگذاشت و خواهش خودداری نمودن کرد یا کسیکه از او یاری خواست و او از یاریش دریغ نمود و (اسباب) مرگ (کشته شدن) را بسوی او کشاند تا اینکه قضاء و قدرش (حکم الهیّ) باو رو آورد (کشته شد).
(گفته اند: حضرت خواست بین عثمان و مردم آشتی داده فتنه و آشوب را بخواباند، عثمان از اعتمادی که بیاری معاویه داشت راضی نشد و درخواست کناره گیری حضرت را نمود، و کس نزد معاویه فرستاده با شتاب او را بیاری خواست، معاویه درنگ بسیاری نمود، و چون از شام بیرون آمد بسیار آهسته راه را طیّ میکرد تا از کشته شدن عثمان آگهی یافته بشام بازگشت و از استقلال و حکومت دم زد، لذا امام علیه السّلام در باره دلسوزی بر خلاف واقع او برای عثمان می فرماید:) سوگند بخدا چنین نیست (تو منافق و دوروئی، زیرا باو ستم نمودی و اکنون خود را دلسوز می نمایانی، و خداوند در قرآن کریم سوره 33 آیه 18 در باره مانندان تو فرموده: «قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ وَ الْقائِلِینَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنا وَ لا یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِیلًا» یعنی) خدا بحال آن مردم (منافق و دو روی) شما که (مسلمانها را از جنگ) باز می دارند، و به برادران (پیروان) خود می گویند بجانب ما بیایید آگاه است، و آنان جز زمانی اندک (آن هم بنفاق و خودنمایی) بجنگ حاضر نمی شوند.
و (این گفتار من دلیل بر آن) نیست که عذر خواسته باشم از اینکه بعثمان بر اثر بدعتهائی که از او آشکار می شد عیب جوئی می نمودم، و اگر ارشاد و راهنمائی من نسبت باو (می پنداری که) گناه بود، پس «ربّ ملوم لا ذنب له» یعنی بسا سرزنش شده است که گناهی ندارد، «و قد یستفید الظّنّة المتضّح» (که مصراع اوّل آن اینست: و کم سقت فی اثارکم من نصیحة) یعنی (چه بسیار نصیحت و اندرز که بشما گوشزد نمودم) و گاه باشد که کسیکه بسیار پند دهد (به ازاء پند و اندرز) تهمت و بدگمانی بدست آرد (و این مصراع مثلی است برای کسیکه کوشش در اندرز دادن می نماید بحدّیکه متّهم میشود باینکه شاید منظور بد دارد) و (در قرآن کریم سوره 11 آیه 88 در باره گفتار حضرت شعیب بقوم خود می فرماید: «قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً» یعنی) نمی خواهم مگر اصلاح آنچه توانائی دارم، و نیست موفّق شدنم (در اصلاح امور) مگر بکمک و یاری خدا، باو توکّل و اعتماد می نمایم و باز گشتم بسوی او است.
قسمت چهارم نامه:
و (مرا از جنگ ترساندی، و) گفتی برای من و یاران و هوادارانم نیست نزد تو مگر شمشیر پس خندانیدی بعد از گریه کردن (کسیکه این سخن از تو بشنود پس از گریان بودن برای تصرّف تو در دین اسلام می خندد، خلاصه این سخن ژاژ تو مرا به شگفت آورده خندانید، زیرا) کجا یافتی فرزندان عبد المطّلب از دشمنان باز ایستاده از شمشیرها بترسند: (لبّث قلیلا یلحق الهیجا حمل - لا بأس بالموت إذا الموت نزل) یعنی اندکی درنگ کن تا حمل (ابن بدر «مردی از قبیله قشیر ابن کعب ابن ربیعة») برسد (باکی نیست به مرگ هنگامیکه مرگ رو آورد. گفته اند: در جاهلیّت شترهای حمل را بیغما بردند، او رفته و آنها را بازگرداند، و این شعر را سرود، و آن مثل شد برای هنگام تهدید بجنگ) پس زود باشد ترا بطلبد کسیکه او را می طلبی (و با او لاف زده سخن گزاف گفتی) و بتو نزدیک گردد آنچه دور می پنداری،
و من شتابنده ام بسوی تو در بین لشگر بسیار از مهاجرین و انصار و پیروانی که به نیکوئی پیرونده اند که بسیار است جمعیّت ایشان، پراکنده است گرد و غبارشان، در بر کرده اند پیراهن مرگ را، بهترین دیدارهای ایشان دیدار پروردگارشان است، و آنان را فرزندان کسانیکه در جنگ بدر حاضر بودند و شمشیرهای بنی هاشم همراه است که تو خود می شناسی تیزیهای آن شمشیرها را که بکار رفت در برادرت (حنظلة ابن ابی سفیان) و دائیت (ولید ابن عتبه) وجدّت (عتبة ابن ربیعة پدر هند مادر معاویه که هر سه در جنگ بدر کشته شدند) و خویشانت (در قرآن کریم سوره 11 آیه 83 در باره قوم لوط می فرماید: «مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ وَ ما هِیَ» یعنی) و آن عذاب و سختی از ستمکاران دور نخواهد بود (شایسته است ستمکاران به چنین سختیها گرفتار باشند).
و گمان کردی که من بر همه خلفاء (ابو بکر و عمر و عثمان) رشک بردم، و بر همه آنها ستم نمودم، پس اگر همان گمان تو درست باشد بازخواست آن بر تو نیست تا پیش تو عذر خواهی شود (چون ربطی بتو ندارد، چنانکه أبی ذویب شاعر گفته:
و عیَّر الواشون إنّی أحبّها و تلک شکاة ظاهر عنک عارها
یعنی (بد گویان معشوقه ام را سرزنش میکنند که من دوستش می دارم) و آن گناهی است که ننگ آن (ای معشوقه) از تو دور است.
و گفتی: مرا مانند شتری که چوب در بینیش کرده می کشند (برای بیعت با خلفاء) کشیدند تا بیعت نمایم، بخدا سوگند خواسته ای نکوهش نمائی ستایش نموده ای، و خواسته ای رسوا سازی رسوا شدی (زیرا از این گفتار مظلومیّت مرا هویدا ساختی، چون اقرار کردی که من بظلم و ستم و اکراه و اجبار بیعت نمودم و اجماعی که از روی ظلم و ستم متحقّق شود درست نبوده منکر آن را حقّ خواهد بود، پس خلفاء را سرزنش نموده با خودت رسوا ساختی) و بر مسلمان تا در دینش شکّ و در یقین و باورش تردید نباشد نقص و عیبی نیست که مظلوم و ستمکش واقع شود، و قصد از بیان این حجّت و دلیل من (که برای اثبات خلافتم اشاره کردم) بغیر تو (خلفایی که ادّعای تحقّق اجماع نمودند) می باشد، ولی از آن حجّت و دلیل بمقدار آنچه بیان آن پیش آمد اظهار داشتم (تا تو به گمراهی خویش پی ببری).