از نامه های آن حضرت علیه السّلام است به معاویه در پاسخ نامه اش:
(دو یا سه روز پیش از وقعه لیلة الهریر که در شرح خطبه سی و ششم بیان شد، در این نامه مقام و منزلت خود را بیان فرموده و نادرستی سخنانی را که بآن بزرگوار نوشته شرح داده و او را توبیخ و سرزنش نموده. شارح معتزلیّ عبد الحمید ابن هبة اللَّه مداینیّ مشهور بابن ابی الحدید و عالم ربّانیّ کمال الدّین میثم ابن علیّ ابن میثم بحرانیّ «رحمه اللَّه» هر یک در شرح نهج البلاغه خود در اینجا با مختصر تفاوت در عبارت نقل می فرمایند: معاویه اندیشه داشت که نامه ای به امیر المؤمنین علیه السّلام نوشته از آن حضرت درخواست ایالت شام نماید، اندیشه اش را با عمرو ابن عاص به میان نهاد، عمرو خنده کنان گفت: ای معاویه کجایی تو «چه ساده ای» که می پنداری مکر و حیله تو در علیّ «علیه السّلام» کار فرما است، معاویه گفت: مگر ما از فرزندان عبد مناف نیستیم «بین من و علیّ فرقی نیست که مکر و حیله من در او کارگر نباشد» عمرو گفت: درست است و لکن «سخن در نسب و نژاد نبود، بلکه در حسب و مقام و منزلتست» ایشان را مقام نبوّت و پیغمبری است، و ترا از این مقام نصیب و بهره ای نیست، و اگر می خواهی چنین نامه ای بنویسی بنویس «تا بدرستی گفتارم آگاه شوی» پس معاویه عبد اللَّه ابن عقبه را که از سکاسک «نام قبیله ای در یمن» بوده خواست و نامه ای بتوسّط او برای امیر المؤمنین علیه السّلام فرستاد و در آن نوشت: «اگر ما می دانستیم که جنگ و خونریزی تا این حدّ بلاء و آسیب بما وارد می سازد هیچیک بآن اقدام نمی نمودیم، اینک ما بر خردهامان غلبه یافتیم و راهی که برای ما باقی است آنست که از گذشته پشیمان و در آینده بفکر اصلاحیم، پیش از این ایالت شام را از تو خواستم بی آنکه طاعت و فرمانت را به گردن من نهی نپذیرفتی، امروز هم از تو همان را درخواست میکنم، و پوشیده نیست که تو از زندگی نمی خواهی مگر آنچه را که من بآن امیدوارم، و از نیستی نمی ترسی مگر آنچه را که من ترسناکم، سوگند بخدا که سپاهیان تباه گشته و جنگجویان از بین رفتند، و ما فرزندان عبد مناف هستیم و یکی از ما را بر دیگری برتری نیست که بآن وسیله ارجمند خوار و آزاد بنده شود، و السّلام».
عبد اللَّه ابن عقبه که نامه را رساند امام علیه السّلام آنرا خوانده فرمود: شگفتا از معاویه و نامه او، پس عبید اللَّه ابن ابی رافع کاتب و نویسنده و از خواصّ شیعیان خود را خواست و فرمود پاسخش را بنویس: پس از ستایش خدا و درود بر پیغمبر اکرم نامه ات رسید، نوشته ای اگر می دانستیم جنگ تا این حدّ آسیب بما وارد می سازد هیچیک بآن اقدام نمی نمودیم، دانسته باش، جنگ، من و ترا نهایتی است که هنوز بآن نرسیده ایم، و من اگر در راه خدا و جنگ با دشمنان او هفتاد بار کشته و زنده شوم از کوشش دست برندارم، و امّا اینکه گفتی خردی که برای ما باقی است آنست که از گذشته پشیمانیم، من بر خلاف عقل کار نکرده و از کرده پشیمان نیستم):
و امّا اینکه از من شام را خواستی، پس من نبوده ام کسیکه امروز ببخشم آنچه را که دیروز از تو منع کرده باز داشته ام (زیرا سبب منع و بازداشت که مخالفت حقّ و بی باکی تو در دین است باقی و برقرار می باشد)
و امّا گفتارت که جنگ عرب را خورده (کشته و تباه ساخته) است مگر نیم جانهائی که باقی مانده، آگاه باش هر که را حقّ خورده (در راه حقّ شهید شده) رهسپار بهشت گشته، و هر که را باطل و نادرستی خورده (به پیروی از هوای نفس کشته گشته) راه دوزخ پیماید (و در هر دو صورت تأسّف و اندوه ندارد)
و امّا یکسان بودن ما در جنگ و مردان (لشگر) پس (درست نیست، زیرا) کوشش تو برای شکّ و تردید (بدست آوردن ریاست چند روزه دنیا) از من برای یقین و باور (رسیدن به سعادت و نیکبختی آخرت) بیشتر نیست، و مردم شام بدنیا حریصتر از مردم عراق بآخرت نیستند،
و امّا سخن تو باینکه ما فرزندان عبد مناف هستیم، پس ما چنین هستیم (چون امام علیه السّلام فرزند ابو طالب ابن عبد المطّلب ابن هاشم ابن عبد مناف است، و معاویه پسر ابو سفیان ابن حرب ابن امیّة ابن عبد الشّمس ابن عبد مناف) لیکن امیّه چون هاشم و حرب مانند عبد المطّلب و ابو سفیان همچون ابو طالب نیست (چون بنی هاشم بشرک و کفر آلوده نشدند و بنی امیّه از این جهت ناپاک شدند، و بنی هاشم صدفهای درّ نبوّت و ولایت بودند، و بنی امیّه منابع شرارت و معصیت.
ابن ابی الحدید در اینجا می نویسد: ترتیب مقتضی آن بود که امام علیه السّلام هاشم را که برادر عبد شمس بود در ردیف او قرار دهد، و امیّه را به ازاء عبد المطّلب، و حرب را به ازاء ابو طالب تا ابو سفیان به ازاء امیر المؤمنین علیه السّلام باشد، ولی چون آن حضرت علیه السّلام در صفّین برابر معاویه بوده هاشم را به ازاء امیّة ابن عبد شمس قرار داده نفرموده: «و لا أنا کأنت» یعنی من مانند تو نیستم، زیرا زشت بود چنین گفته شود، چنانکه نمی گویند: شمشیر کاری تر از عصا است، بلکه زشت بود که این جمله را با یکی از مسلمانها بفرماید، بله گاهی این جمله را به اشاره می فرمود، زیرا آن حضرت برتر بود از اینکه خود را بکسی قیاس و مانند نماید، و در اینجا بجای جمله «لا أنا کأنت» در فرمایش خود به اشاره فرمود: و لا المهاجر کالطّلیق یعنی) و نه هجرت کننده (از مکّه به مدینه) مانند آزاد شده از بند اسیری است (زیرا امام علیه السّلام همه جا و در هر حال همراه رسول اکرم بود، و معاویه در فتح مکّه بسبب غلبه با شمشیر بنده شده بود و حضرت رسول بجهت اسلام آوردن بر او منّت نهاده از آزاد شدگانش قرار داد، چه آنکه اسلام نیاورده مانند صفوان ابن امیّه و آنکه در ظاهر اسلام آورده مانند معاویة ابن ابی سفیان، و همچنین هر که در جنگ اسیر می گشت بسبب فداء یعنی مال دادن برای رهائی یا بوسیله منّت نهادن آزاد می شد طلیق یعنی آزاد شده، خوانده می گشت) و نه پاکیزه نسب مانند چسبیده شده است (کسیکه پدرانش معلوم و هویدا است مانند کسیکه بغیر پدر نسبت داده شده نیست، ابن ابی الحدید در اینجا می نویسد: مراد از این جمله آنست که آنکه از روی اعتقاد و اخلاص اسلام آورده مانند کسیکه اسلام آوردنش از ترس شمشیر یا بدست آوردن دنیا بوده نمی باشد. علّامه مجلسیّ مولی محمّد باقر «رضوان اللَّه علیه» در مجلّد هشتم کتاب بحار الأنوار در ضمن شرح این نامه می فرماید: ابن ابی الحدید در اینجا برای حفظ ناموس معاویه خود را به نادانی زده، و بعض از علمای ما در رساله ای که در باره امامت است بیان کرده که امیّه از نسل عبد شمس نبوده، بلکه غلام رومیّ بوده که عبد شمس او را بخود نسبت داده، و در زمان جاهلیّت هرگاه کسیرا غلامی بود که می خواست او را بخود نسبت دهد آزادش نموده دختری از عرب را باو تزویج می نمود و آن غلام بنسب او ملحق می گشت، چنانکه پدر زبیر عوام به خویلد نسبت داده شده است، پس بنی امیّه از قریش نیستند، بلکه بآنان چسبیده شده اند، و این گفتار را تصدیق می نماید فرمایش امیر المؤمنین علیه السّلام در پاسخ نامه و ادّعای معاویه که ما فرزندان عبد مناف هستیم، باینکه هجرت کننده مانند آزاد شده، و پاکیزه مانند چسبیده شده نیست، و معاویه نتوانسته این فرمایش را انکار کند) و نه راستگو و درستکار مانند دروغگو و بد کردار است و نه مؤمن و گرویده بدین مانند منافق و دو رو می باشد، و هر آینه بد فرزندی است فرزندی که پیروی کند پدر (یا خویشاوند) ی را که گذشته و در آتش جهنّم افتاده (بد فرزندی هستی تو که پیروی میکنی از گذشتگانت که بر اثر کفر و شرک و دروغگویی و دوروئی بعذاب الهیّ گرفتارند).
و با این همه فضائل و بزرگواریها در دست ما است فضل و بزرگواری نبوّت و پیغمبری (پیغمبر از ما بنی هاشم مبعوث گردید) که بوسیله آن ارجمند را خوار و خوار را ارجمند گردانیدیم (دشمنان سعادت و نیکبختی را از بین برده و خواهانش را از عذاب و سختی دنیا و آخرت رهانیدیم)
و چون خداوند عرب را گروه گروه بدین خود داخل گردانید، و (دسته ای) از این امّت از روی میل و رغبت، و (دسته ای) بناچاری تسلیم او شدند، شما از کسانی بودید که بجهت (دنیا) دوستی یا بجهت ترس (از کشته شدن) در دین داخل گشتید، هنگامیکه پیشرونده ها بسبب پیرویشان فیروزی یافته و هجرت کنندگان پیش بسبب فضل و بزرگواریشان رفته بودند (و خود را از شرک و کفر رهانیده) پس (حال تو که چنین است) برای شیطان در خود بهره ای و به خویشتن راهی قرار مده (از شیطان پیروی نکرده اینگونه سخنان زشت و نادرست ننویس و پیرو دستور خدا و رسول شو) و درود بر آنکه شایسته درود است (ابن ابی الحدید در اینجا می نویسد: چون نامه حضرت به معاویه رسید چند روزی آنرا از عمرو ابن عاص پنهان داشت، و پس از آن او را خواسته نامه را برایش خواند، عمرو او را شماتت نموده از توبیخ و سرزنش امام علیه السّلام نسبت به معاویه شاد گشت).