از نامه های آن حضرت علیه السّلام است بسلمان فارسیّ خدایش رحمت فرماید:
(سلمان «قدس اللّه روحه» از بزرگان مسلمانان و از خواصّ اصحاب رسول خدا «صلّی اللّه علیه و آله» و از شیعیان امیر المؤمنین «علیه السّلام» است، چنانکه در روز سقیفه «بنا بر نقل ابن ابی الحدید از قول محدّثین» به زبان پارسی به مسلمانان گفت: کردید و نکردید یعنی خودتان خلیفه انتخاب نمودید و از خلیفه ای که پیغمبر اکرم تعیین فرموده است چشم پوشیدید، کنایه از اینکه بظاهر مسلمان می نمایید ولی در باطن مسلمان نیستید، و نویسندگان در نام پیش از اسلام او اختلاف دارند روزبه ابن خشنودان و بهبود ابن بدخشان از فرزندان منوچهر پادشاه و غیر از این دو نام نیز گفته اند، حضرت رسول او را سلمان نامید، و به سلمان الخیر و سلمان المحمّدیّ ملقّب گردید، و چون از او می پرسیدند تو کیستی می گفت: من سلمان ابن الاسلام و از بنی آدم هستم، و کنیه اش ابو عبد اللّه و أبو البیّنات و ابو المرشد بود، و اصلش از شیراز یا رامهرمز یا شوشتر یا از قریه و دهی از اصبهان که آنرا جیّ می گفتند بوده، و امام علیه السّلام این نامه را) پیش از رسیدن خود بخلافت (ظاهریّه نوشته، و در آن او را از فریب دنیا بر حذر داشته است):
پس از ستایش خدای تعالی و درود بر پیغمبر اکرم، داستان دنیا مانند مار است که مالش آن نرم و زهرش کشنده است، بنا بر این دوری کن از آنچه (کالایی که) ترا در دنیا شاد می گرداند برای آنکه از کالای آن اندکی (بس کفنی) با تو همراه می ماند (به گور می بری) و اندوههای آنرا از خود دور ساز برای آنکه به جدائی از آن و تغییر احوالش باور داری (میدانی که بالأخره از آن جدا می مانی و هر دم روش آن بخلاف هنگام دیگر است، پس بآن دل مبند و برای زندگانی چند روزه افسردگی بخود راه مده)
و هر وقت انس و خوی تو بدنیا بیشتر است از آن هراسانتر باش، زیرا دنیا دار هرگاه در آن دلبسته شاد شد دنیا او را از آن حال بسختی می کشاند، یا هرگاه به انس و خو گرفتن مطمئنّ گردید او را از آن حال بترس و هراس گرفتار میکند (پس خردمند نباید از دوستی چنین دشمنی فریب خورد، بلکه باید هنگامیکه دوست می نماید بیشتر از آن دوری کرد) و درود بر شایسته آن.