از نامه های آن حضرت علیه السّلام است در پاسخ نامه معاویه (که نادرستی گفتارش را بیان فرموده او را سرزنش می نماید):

پس از حمد خدای تعالی و درود بر حضرت مصطفی، بطوریکه یاد آوردی ما و شما (پیش از اسلام) دوست و با هم بودیم، پس دیروز (اسلام) بین ما و شما جدائی انداخت که ما ایمان آوردیم (به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله گرویدیم) و شما کافر شدید، و امروز (پس از آن حضرت) ما راست ایستادیم (بدستور دین رفتار می نماییم) و شما بفتنه و تباهکاری گراییدید (از راه دین قدم بیرون نهادید) و (در زمان پیغمبر اکرم هم) مسلمان شما اسلام نیاورد مگر به اجبار و پس از آنکه همه بزرگان اسلام (پیش از فتح مکّه) یار رسول خدا -صلّی اللّه علیه و آله- گشتند (این جمله اشاره است به ابو سفیان که اسلام نیاورد تا آنکه پیغمبر اکرم مکّه معظّمه را فتح نموده و با لشگری که بیش از ده هزار کس بود در شب وارد مکّه گردید، عبّاس بر استر آن حضرت سوار شده در اطراف مکّه می گشت تا قریش را آگاه سازد که نزد آن بزرگوار آمده معذرت بخواهند، به ابو سفیان برخورد، گفت: در پشت من سوار شو تا ترا نزد رسول خدا برم و زنهار برایت بگیرم، چون نزد حضرت رسول آمدند، پیغمبر فرمود: اسلام بیاور، زیر بار نرفت، عمر گفت: یا رسول اللّه فرمانده گردنش را بزنم، عبّاس از جهت اینکه خویش او بود بکمک او گفت: یا رسول اللّه فردا اسلام می آورد، فردا هم که پیغمبر باو امر فرمود اسلام آور باز زیر بار نرفت، عبّاس در نهان باو گفت: بتوحید و رسالت گواهی ده هر چند بدل باور نداشته باشی و گر نه کشته می شوی، پس از روی ناچاری به زبان اسلام آورد).

و یاد نمودی که من (ابو محمّد) طلحه و (ابو عبد اللّه) زبیر را کشتم و عائشه را دور کرده کارش را بی سرانجام نمودم و در بصره و کوفه فرود آمدم (از مکّه و مدینه دوری گزیدم) این کاری است که تو از آن کنار بودی (این پیشآمدها بتو ربط ندارد) پس بتو زیانی نیست و عذر آوردن در آن بسوی تو نشاید (ترا نمی رسد که در آن داوری کرده بامام زمانت اعتراض نمائی).

و یاد نمودی که مرا در (لشگری از) مهاجرین و انصار (که همراه و یاور تو هستند) دیدن خواهی نمود (بجنگ من خواهی آمد) و حال آنکه روزی که برادرت (عمرو ابن ابی سفیان در جنگ بدر) اسیر و دستگیر گردید هجرت بریده شد (اشاره باینکه تو می خواهی با این سخن خود را از مهاجرین بشمار بیاوری در صورتیکه تو و پدر و برادرانت در اوّل اسیر شدید و بعد اسلام آوردید) پس اگر (برای جنگ با من) شتاب داری آسوده باش، زیرا (ناچار ما بیکدیگر خواهیم رسید، پس) اگر من به ملاقات تو آمدم (در شهرهایی که در تصرّف تو است با تو جنگیدم) شایسته است که خدا مرا برای بکیفر رساندن تو بر انگیخته باشد (چون برای دفع تباهکاران من از دیگران سزاوارترم) و اگر تو به ملاقات من بیایی (در شهرهای تصرّف من با من بجنگی) مانند آنست که برادر (شاعری از قبیله) بنی اسد گفته:

مستقبلین ریاح الصّیف تضربهم بحاصب بین أغوار و جلمود

یعنی رو آورند به بادهای تابستانی که سنگ ریزه را بین زمینهای نشیب و سنگ بزرگ بر می دارد و بر ایشان می زند (اشاره باینکه چون سنگریزه های آن بادها تیر و نیزه و شمشیر بتو و لشگرت خواهد بارید).

و شمشیری که با آن بجدّ (مادری) تو (عتبة ابن ربیعه) و به دائیت (ولید ابن عتبه) و برادرت (حنظلة ابن ابی سفیان) در یک جا (جنگ بدر) زدم نزد من است.

و بخدا سوگند تو آن چنان که من دانستم دلت در غلاف (فتنه و گمراهی است که پند و اندرز بآن سودی نبخشد) و خردت سست و کم است (که براه حقّ قدم نمی نهی) و سزاوار آنست که در باره تو گفته شود بر نردبانی بالا رفته ای که بتو نشان داده جای بلند بدی را که به زیان تو است نه به سودت، زیرا طلب نمودی چیزی را که گمشده تو نیست، و چرانیدی چراکننده ای را که مال تو نمی باشد، و خواستی امری را که شایسته آن نیستی و از معدن آن دوری، پس چه دور است گفتار تو از کردارت (زیرا میگوئی من در صدد خونخواهی عثمانم و می خواهم یاری مظلوم و ستمکشیده نموده از فساد و ناشایسته جلوگیری نمایم، ولی کردارت ستم و تباهکاری و یاغی شدن بر امام زمان خود می باشد)

و زود به عموها و دائیها (خویشانت) مانند شدی که ایشان را بدبختی و آرزوی نادرست به انکار محمّد صلّی اللّه علیه و آله واداشت، پس آنها را در هلاکگاه خود آنجا که میدانی (در جنگ بدر و حنین و غیر آنها) انداختند (کشتند) پیشآمد بزرگی را جلو نگرفتند، و از آنچه که حمایت و کمک بآن لازم است منع ننمودند در برابر شمشیرهایی که کارزار از آنها خالی و سستی با آنها نبود.

و در باره کشندگان عثمان پر گفتی پس داخل شو در آنچه را که مردم در آن داخل شدند (تو نیز مانند دیگران اطاعت و فرمانبری نما) بعد از آن با آنان پیش من محاکمه کن تا تو و ایشان را بر کتاب خدای تعالی وادارم (طبق قرآن کریم بین شما حکم نمایم، برای دو کس که با هم نزاع دارند ناچار حاکمی لازم است، و حاکم بحقّ امام علیه السّلام بود، پس معاویه را نمی رسید که گروهی از مهاجرین و انصار را از حضرت بطلبد و بقتل رساند، بلکه واجب بود زیر بار اطاعت و فرمانبری رود تا با آنان پیش امام محاکمه نمایند آنگاه یا بر سود او تمام می شد یا بر زیانش، ولی منظور معاویه محاکمه و خونخواهی عثمان نبود) و امّا آنکه می خواهی فریب دهی (که بنام خونخواهی عثمان حکومت شام را بتو واگزارم) فریب دادن به کودک است برای (نیاشامیدن) شیر هنگام باز گرفتن او از شیر، و درود بر شایسته آن.