از نامه های آن حضرت علیه السَّلام است که آنرا به شریح ابن حارث که از جانب آن بزرگوار قاضی بوده نوشته (در زیان دل بستن بدنیا و دارائی آن، شریح مردی بود کوسج که مو در رو نداشت، و عمر ابن خطّاب او را قاضی کوفه قرار داد، و در آن دیار بقضاء و حکومت شرعیّه مشغول بود، امیر المؤمنین علیه السَّلام خواست او را عزل نماید اهل کوفه گفتند: او را عزل مکن، زیرا او از جانب عمر منصوبست، و ما با این شرط با تو بیعت نمودیم که آنچه ابو بکر و عمر مقرّر نموده اند تغییر ندهی، و چون مختار ابن ابی عبیده ثقفیّ بمقام حکومت و امارت رسید او را از کوفه بیرون نموده به دهی که ساکنین آن یهود بودند فرستاد، و چون حجّاج امیر کوفه گردید او را به کوفه باز گردانیده با اینکه پیر مرد سالخورده ای بود امر کرد بقضاء مشغول گردد، او بجهت خواری که از مختار دیده بود درخواست نمود تا او را از قضاء عفو نماید، حجّاج پذیرفت، خلاصه هفتاد و پنج سال قاضی بود فقط دو سال آخر عمر کنار ماند، و در سنّ یک صد و بیست سالگی از دنیا رفت).

روایت شده که شریح ابن حارث که از جانب امیر المؤمنین علیه السَّلام قاضی بود در زمان خلافت آن حضرت خانه ای را به هشتاد دینار خرید، این خبر که بامام رسید او را طلبید و فرمود:

بمن خبر رسیده که تو خانه ای را به هشتاد دینار خریده و برای آن قباله نوشته و در آن چند تن را گواه گرفته ای، شریح عرض کرد یا امیر المؤمنین چنین بوده است، راوی گفت: حضرت باو نگاه شخص خشمگین نموده فرمود:

ای شریح بدان بزودی نزد تو می آید کسی (عزرائیل) که قباله ات را نگاه نکند، و از گواهت نپرسد تا اینکه ترا از آن خانه چشم باز (حیران و سرگردان، یا کوچ کننده) بیرون برد، و از همه چیز جدا به گورت بسپارد،

پس ای شریح بنگر مبادا این خانه را از مال غیر خریده باشی، یا بهای آنرا از غیر حلال داده باشی که در این صورت زیان دنیا و آخرت برده ای (زیرا اگر از مال غیر و حرام خریده باشی در دنیا بهره ای که باید نمی بری و در آخرت هم گرفتار عذاب خواهی بود)

آگاه باش اگر وقت خرید خانه پیش من آمده بودی برای تو قباله ای مانند این قباله (که در زیر بیان میشود) می نوشتم که بخرید این خانه بیک درهم چه جای بالاتر (هشتاد دینار) رغبت نمی کردی.

و قباله اینست:

این خانه ای است که خریده بنده خوار و پست از مرده ای که (کسیکه حتما خواهد مرد، و از خانه اش) بیرون شده برای کوچ (به خانه آخرت) از او خانه ای را در سرای فریب (دنیا) که جای نیست شوندگان و نشانه تباه گشتگان است خریده، و این خانه دارای چهار حدّ و گوشه است: حدّ اوّل به پیشآمدهای ناگوار (خرابی، بیماری، گرفتاری، دزدی) منتهی میشود، و حدّ دوم بموجبات اندوهها (مرگ عزیزان، از دست رفتن خواسته و سرمایه ها) و حدّ سوم به خواهش و آرزوی تباه کننده، و حدّ چهارم بشیطان گمراه کننده، و درب این خانه از حدّ چهارم باز میشود.

این شخص فریفته به خواهش و آرزو چنین خانه را از این شخص بیرون شده برای مرگ خرید به بهای خارج شدن از ارجمندی قناعت و داخل شدن در پستی درخواست و خواری (زیرا قناعت و بی نیازی را از دست دادن گرفتاریها و سختیهایی در بردارد که موجب ذلّت و خواری است، پس در واقع بهای خانه ای که محلّ احتیاج و نیاز نبوده خروج از عزّ قناعت و شرافت و آبرو و دخول در ذلّت خواهش و سختی و گرفتاری است)

و بدی و زیانی را که باین خریدار در آنچه خریده از فروشنده برسد (و موجب ضمان باشد یعنی زیانی که فروشنده وادار بدادن عوض باشد) پس بر (ملک الموت که) تباه سازنده نفسهای پادشاهان، و گیرنده جانهای گردنکشان، و از بین برنده پادشاهی فرعونها مانند کسری (پادشاهان ایران) و قیصر (پادشاهان روم) و تبّع (پادشاهان یمن) و حمیر (فرزندان حمیر ابن سباء ابن یشجب ابن یعرب ابن قحطان که صاحب قبیله بودند) و کسانی که دارائی بر دارائی افزوده و آنرا بسیار نموده، و آنانکه (ساختمانها) بناء کرده و بر افراشته و زینت داده و بیاراسته، و ذخیره گردانیده، و خانه و باغ و اثاثیّه جمع نموده و به گمان خود برای فرزند در نظر گرفته اند است، که همه آنها (فروشنده و خریدار) را بمحلّ باز پرسی و رسیدگی بحساب و جای پاداش و کیفر بفرستد، زمانیکه فرمان قطعی (بین حقّ و باطل و بهشتی و دوزخی از جانب خدای تعالی) صادر شود، و (در قرآن کریم سوره 40 آیه 78 است: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ» یعنی چون «روز رستخیز» فرمان خداوند سبحان رسد بحقّ و راستی حکم شود، و) در آنجا تباهکاران زیان برند،

عقلی که از گرفتاری خواهش (نفس امّاره) رها باشد و از وابستگی های دنیا سالم ماند بر (درستی) این قباله گواه است (و امّا کسیکه بدنیا دل بسته و در دست هوای نفس اسیر و گرفتار است این سخنان را باور نمی کند، و بر طبق آن گواهی نخواهد داد).