خلاصه :    متن :     
  مخاطب :               قالب :    
 
روش كلاسداري، بخش چهارم، استاد ماندگاری
پيغمبر(ص) مي‌آمدند مسجد، يك مرد يهودي جلوي حضرت را گرفت گفت من از شما اين قدر پول طلب دارم، بده، حضرت گفتند: تو از من طلب نداري، مدرك هم نداري، گفت: چرا طلب دارم، عباي پيامبر را مي‌كشيد، به حدي كشيد كه گردن حضرت را اذيت مي‌كرد، حضرت فرمودند باشد، اجازه بده بروم از خانه پول بردارم به تو بدهم، گفت: نه همين الآن مي‌خواهم، همراهيان پيغمبر آمدند دنبال پيغمبر ديدند يكي دارد پيغمبر را اذيت مي‌كند، خواستند جلو او را بگيرند پيغمبر فرمود: به رفيق من كاري نداشته باشيد، مي‌خواهيد به من كمك كنيد اين مي‌گويد از من پول طلب دارد برويد از فاطمه‌ام پول بگيريد بياوريد، به رفيق من كاري نداشته باشيد، مي‌گويند تا اين جمله را پيغمبر فرمودند آن فرد عباي پيغمبر(ص) را رها كرد افتاد به قدم‌هاي پيغمبر «أشهد أن لا اله الا الله وأشهد أن محمد رسول الله».

يا برخورد امام حسن مجتبي(ع) با آن مرد شامي، چنين برخوردي را از شهيد بهشتي شاهد بودم، سال 60 شهيد بهشتي آمده بودند مشهد در دانشگاه سخنراني بكنند بعد از سخنراني خيلي حرف‌ها و شعارها، عليه ايشان زده مي‌شد، جواني آب دهان به صورت شهيد بهشتي انداخت، محافظ‌ها آمدند، ايشان به محافظ‌ها فرمودند: من با اين جوان كار دارم، خيلي قشنگ اين آب دهان را پاك كردند و گفتند: اگر من در ذهن تو مشكل دارم و يا اگر من بدم، يك وقت به امام؛ انقلاب و دين بدبين نشوي جوان! امام خيلي خوب است، اين جوان آنجا افتاد به قدم‌هاي شهيد بهشتي، گاهي وقت‌ها احترام به شخص خاطي او را منقلب مي‌كند.

به جواني گفتم به آخوندها چه نگاه ي داري؟ گفت: مرده‌شور همه‌تان را ببره، گفتم: من كه شماها را دوست دارم، بعد شايد در حدّ بيست دقيقه‌اي گفت‌وگو كرديم، باور كنيد شروع كرد به گريه كردن بعد گفت: مي‌شود با شما باز هم بيشتر حرف زد، گفتم: تو كه از ما متنفر بودي، گفت: نه؛ مثل اين‌كه شما با بقيه فرق داري، گفتم: تا حالا با چند نفر آخوند برخورد كردي كه فرق ما را با بقيه فهميدي، گفت: شما اولين آخوندي، گفتم: پس چرا اين قدر تفكّر منفي داری، جوابي نداشت. پس احترام و تعريف از شخص خاطي مي‌تواند او را از شلوغ كردن باز دارد.

نزديك شدن و مهرباني كردن به فرد شلوغ

گاهي وقت‌ها يكي از راه‌هاي كنترل كلاس اين است كه از صندلي بلند شويم و با حالت قدم زدن طرف شخص خاطي برويم، دست بگذاريم روي دوشش، و با او حرف بزنيم؛ يعني يك نوع تلطيف، يك نوع محبت و ملايمت، كه احساس كند آخوند مهربان هم وجود دارد.


واگذار كردن كار به فرد شلوغ

نكته ششم، گاهي وقت‌ها او را وادار به انجام كاري كنيم؛ مثلاً به او بگوييم برو يك ماژيك بياور، در واقع صورت مسئلة تخطّيّ او را پاك مي‌كنيم، مي‌روي يك ليوان آب بياوري، تخته پاك‌كن را بياور، يك تقاضاي اين طوري از او بكنيم، وادارش كنيم به يك كار ضمن اين‌كه به نوعي تنبيه هم هست.

يكي از دوستان گفت: حاج آقا! تا حالا آن قدر اذيت شده‌اي كه كلاس را ترك كني؟ گفتم: نه، هنوز اين اتفاق نيفتاده، ولي بعضي جاها واقعاً اذيتم كردند؛ يعني گاهي وقت‌ها يك ساعت كلاس به اندازه چندين كلاس از من انرژي گرفتند.

البته كنترل كلاس‌هاي دخترانه كمي سخت‌تر است كمي، توسل هم بايد باشد، گروه جانبازان شيميايي و يك گروه تفحّص سيره شهدا رفته بودند دانشگاه ميبد يزد خاطره مي‌گفتند، دو تا از اين دخترها موش آورده بودند داخل سالن، سه، چهار نفري كه داشتند خاطره مي‌گفتند توسل كرده بودند كه خدایا! مجلس براي شهداست، به هم نخورد، به لطف و عنايت الهي هيچ كدام از دخترها و اين جمعيت متوجه موش‌ها نشدند، مجلس آن قدر قشنگ و معنوي پيش رفته بوده كه آن دو تا دختر هم گريه مي‌كنند و در آخر جلسه معذرت‌خواهي مي‌كنند، گاهي وقت‌ها تمام اينها يك طرف قصه است، توسل هم يك طرف قصه؛ چون واقعاً داريم وارد ميدان نبرد مي‌شويم، ميداني مي‌رويم كه ذهن اين جوان‌ها عزيز را واقعاً عليه دين و عليه ماها خيلي داغون كردند، بايد توسل و توكلمان زياد باشد.

جواب سؤال با سؤال

مورد هفتم در مواردي پاسخ فوري كه شبهه را در دامن سؤال‌كننده مغرض بيندازد؛ مثلاً يك نفر شبهه‌اي طرح كرده، مي‌خواسته كلاس را شلوغ كند، شما شبهه را با شبهه جواب بدهيد، خانمي پرسيد مگر نمي‌شود دخترها بروند خواستگاري؟ ويژگي‌هاي خواستگاري را به او گفتم، بعد گفتم: حالا شما مي‌رويد خواستگاري؟ همه خنديدند، خودش كشيد كنار. سؤال را برگردانيم در دامن خودش و او را به چالش بيندازيم. گاهي وقت‌ها يكي از راه‌های كنترل، اين است كه براي جواب سؤال از دوستان كلاس كمك بگيريم، يك سؤالي مطرح مي‌كند از دوستان كلاس بخواهيم مشاركت كنند، گاهي وقت‌ها به بچه‌ها بگوييم بچه‌ها نظر شما راجع به اين قصه چيست.

عدم جواب فوري به سؤال

و نكته ديگر اين است كه گاهي وقت‌ها بعضي از نكات را نمي‌خواهد همان جا جواب بدهيم يكي گفت كه در يكي از كلاس‌ها مطرح كرده بود، راجع به مشروب كه آقاي شراب يك سري فايده‌ها هم دارد وسط يك بحثي كه اصلاً مرتبط با اين بحث هم نيست حالا جواب بدهد آدم يك جوريه، جواب نده يك جوريه، خب حالا همين كسي كه دارد كلاس را كنترل مي‌كند مي‌گويد خب حالا بگذاريد براي بعد؛ چون متناسب با بحثمان نيست، بگويد: نه من همين الآن مي‌خواهد، هي اصرار، هي استنكاف، آخرش يك نكته را مدير كلاس مي‌‌گويد، مي‌گويد امشب شما مي‌خواهيد همين امشب بخوري خنده همه حضّار حداقل او ساكت مي‌شود همين امشب مي‌خواهي مصرف كني، دنبال مجوّز مي‌گردي، گاهي وقت‌ها كسي قصدش اين است كه وسط بحث تكه‌اي بيندازد و بحث را منحرف كند كه بايد جواب او را به بعد از كلاس ارجاع بدهيم، اگر خيلي مقاومت كرد يك تكه‌هايي به او بگوييم و گاهي يكي از راه‌هاي قشنگ اين است كه تكة او را هدايت كنيم و به يك خاطره بچسبانيم؛ مثلاً به يك قصه يا داستان از جبهه‌ها و از شهدا و از يك خاطره قشنگي يعني در واقع او تكّه را گفته براي به هم زدن كلاس، شما استفاده مي‌كنيد براي تقويت كلاس.

مطلب ما اين است كه مردم تشنة حقيقت‌اند اين مقدمه اول، مخصوصاً جوان‌ها تشنگي‌شان بيشتر است دو، معارف دين هم عين حقايقِ عالَم هستي است، ما در آموزش‌هاي روايت‌گري هم همين را مي‌گوييم، زائران راهيان نور تشنة حقيقت‌اند، جبهه‌ها هم محل تحقق واقعيت‌ها و حقايق عالَم هستي است، يك حقايقي در شلمچه در طلائيه اتفاق افتاده است، هنر مبلّغ، هنر معلّم كلاس، هنر راوي اين است كه اين تشنه‌ها را با اين حقايق آشنا كند، براي تحقق اين هدف دو كار اساسي بايد بشود.

يك، غبار غفلت را از فطرت‌ها پاك كنيم؛ چون آن چيزي كه مانع گرفتن حقيقت مي‌شود غبارهاي غفلت است، حجاب‌هاست، يك كاربرد تمام اين محتواهايي كه مي‌خواهيم ياد بگيريم حجاب‌زدايي و غفلت‌زدايي است.

هنر دوم من اين است كه آن حقيقت را كاربردي، زيبا، شيرين و جاذبه‌دار بيان كنيم. لازمه اين انتقال چهار تا سين نياز داريم، سين اول سوز است، سوز هدايت داشته باشيم، نه ساز هدايت، ما كاسب نيستيم، هيچ چيزي به اندازه سوز در انتقال مفاهيم به مخاطب ما را كمك نمي‌كند، سوز همان اخلاص، همان عشق و همان نيّت پاك است.

در يك تشرّفي از امام زمان ظاهراً سؤال كرده بودند كه خيلي‌ها با مرحوم كافي هم‌دوره بودند، حالا اسم برده بودند مرحوم كافي را خب به اندازه او درس خواندند، تلاش كردند، تدريس كردند، تحقيق كردند چرا اين قدر او براي شما عزيز بوده؛ چون اگر عزيز نباشد اين قدر رابط نمي‌شود، مبلّغ رابط مردم است با دين، با امام زمان، مردم را آشنا مي‌كند، حضرت فرمودند: روزي كه شما در خانه‌هايتان نشسته بوديد و دنبال مسائل زندگي‌تان بوديد او دربه‌در روستاها بود، دنبال تبليغ من بوده مي‌خواسته نام ما را بلد كند، صبح جمعه‌، شب جمعه، شب، صبح، وقت، بي‌وقت آن قدر بايد از اين كوه به آن كوه بزنيم به قول حاج ضابط(رحمة الله عليه) آن قدر بايد بدويم تا وقتي امام زمان آمد سرمان را بالا بگيريم بگوييم: آقا بيشتر از اين جان نداشتم، يك طوري كار نكنيم كه وقتي امام زمان(عج) آمدند سرمان را پايين بگيريم، سال 69 من را امام موقت يكي از شهرها بودم، دست و پايم را گُم كردم، من كه هنوز كسي نيستيم آن موقع جوان‌ترين امام جمعه بودم، رفتم جمكران گفتم: آقا حساب شخصي ما را بگذار بعد، الآن دارم به عنوان شما مي‌روم آبرويم را نبر چون مال شماست، اگر اين سوز تقويت بشود به آقا بگوييم: آقا ما بيچاره‌ايم، بالاترين ضررمان هم اين است كه نمي‌دانيم كجاييم، نمي‌دانيم چه نعمتي را خدا به ما داده است، بالاترين ضررمان اين است به خدا اگر بدانيم موقعيتي خدا به ما داده كه پيغمبرها گيرشان نيامده، اهل‌بيت گيرشان نيامده، بال بال مي‌زنيم ديوانه‌وار كار مي‌كنيم ﴿يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ﴾ آيه 88 سورة يوسف ﴿فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا﴾ مبلغ هر روز صبح از امام زمانش صدقه بگيرد، آقا جان سهم ما را بده امروز مي‌خواهم بروم از طرف شما حرف بزنم.

اين سوز ماست كه جايگاه ما را نسبت به امام زمان مشخص مي‌كند، براي انتقال اين حقيقت، به مخاطب تشنه اين سوز اولين شرط است، اگر اين سوز نباشد تمام اين روش‌ها بي‌فايده است.

آفات سوز

حالا اين سوز چهار تا آفت دارد:

پول

آفت اول، پول و امكانات مالي است. ﴿وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً ٭ وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾ آخر آيه دارد خدا گفته شرط را بياور جزا را من مي‌دهم، تو بندگي به شرط مزد نكن كه خواجه خود رسم بنده‌پروري مي‌داند، يا ﴿لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ﴾واقعاً اين را واگذار كنيم به حضرت حق ضمن اين‌كه بد نيست فرهنگ‌سازي بشود كه مردم در دينشان نيز خرج كنند، قرآن مي‌گويد ﴿لاَ نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَلاَ شُكُوراً﴾ اراده پول نكنيد يك، ﴿لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً﴾سؤال پول هم نكنيد، اين دو تا را نداشته باشيد

تحبيب قلوب

آفت دوم سوز، بحث تحبيب قلوب است. مبلِّغ دوست دارد محبوبيت داشته باشد ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً﴾ اين قانونش است ﴿مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ﴾ من چكار مي‌خواهم بكنم.

مشكلات سر راه تبليغ

آفت سوم، بحث مشكلات تبليغ است. مشكلات سر راه طلبه گاهي وقت‌ها سوز او را كم مي‌كند، خب باز در همان آيه داريم :﴿وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً﴾ حديث قدسي مي‌‌گويد :«وعلیّ أن أسد فاقتك» بر خودم واجب كردم مشكل را از سر راهش بردارم؛ يعني ظرفيت به او مي‌دهم اين مشكل او را از پا در نياورد.

يكي از رفقا در زمان قبل از انقلاب رفته بود براي تبليغ، گفته بودند حاج آقا جا نداريم، گفته بود خيلي خب يك گوشه‌اي مي‌خوابم، در استبل به او جا داده بودند، الآن گاهي وقت‌ها بايد بگوييم چه هتلي براي ما بگيريد.

امكانات

آفت چهارم بحث امكانات است. يك آية 96 سورة اعراف مي‌فرمايد: ﴿وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ﴾.

در سورة مزمل خدا گفت: پيغمبر با دو چيز مي‌تواند نيرو بكند و ﴿قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلاً ٭ نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلاً ٭ أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلاً﴾ كمي تلاوت قرآن را بيشتر كنيم، قرآن نور است، هر چه ما قرآن بيشتر بخوانيم نورمان بيشتر مي‌شود، هدايتمان قشنگ‌تر است.

سواد ديني

سين دو، سواد ديني است، سواد مخاطب‌شناسي است، سواد روش‌شناسي است، اگر طلبه روزي دو ساعت مطالعة با تفكر نداشته باشد در كار تبليغ موفّق نخواهد بود. اگر مردم بدانند حرف‌هاي مبلّغ مفيد است و سواد لازم را دارد از او فرار نمي‌كنند.

سليقه

سين سوم، سليقه است. در دسته‌بندي‌ها در كوتاه و بلند صحبت كردن‌ها، در چارچوب چيدن‌ها، در مثال زدن‌ها سليقه و هنر به خرج بدهيم.

سلامت مبلّغ و مطالب

و آخرين سين، سلامت است. سلامت هم دو شعبه دارد، يكي سلامت موادي كه به مردم مي‌دهيم، يكي سلامت خود مبلغ، هم چيزهايي كه به مردم منتقل مي‌كنيم سالم باشد، مخصوصاً در روضه‌ها و در بعضي از استنادها، و هم سلامت خود مبلغ و مخصوصاً مبلغيني كه مي‌خواهند يك ماه رمضان با دانش‌آموزان همراه باشند.

مبلّغ، شريك امام زمان است، مبلّغ، شريك شهداست، هر جا كم آورديد از شركا كمك بگيريد مدارس و دبيرستان‌ها يكي از جايگاه‌هاي زيباي تبليغ است.
كلمات كليدي : ندارد.
مشخصات :
موضوع : روش كلاسداري
منبع :
نویسنده :
تعداد بازديد : 2753
امكانات :
درشت ترعادیریزتر
امتياز دهي : 10
گزارش خطا
ارسال برداشت يا نقد