خلاصه :    متن :     
  مخاطب :               قالب :    
 
روش كلاسداري، بخش سوم، استاد ماندگاری
ايجاد مشاركت در كلاس

يكي از مباحث روش كلاس‌داري شيوه‌هاي ايجاد مشاركت است كه در اين خصوص به چند طريق مي‌توان عمل كرد.

طرح سؤال

اولين و مهم‌ترين راه ايجاد مشاركت، طرح سؤال است. طرح سؤال ويژگي‌هايي دارد از جمله:

ويژگي‌ اول:

در خصوص چگونگي طرح سؤال و پاسخ آن بايد تفكر لازم، صورت گرفته باشد؛ گاهي وقت‌ها يك سري سؤال‌هايي است كه بي‌فكر مطرح مي‌شود، جوابش هم فكر نمي‌خواهد، فقط فضاي كلاس را به هم مي‌ريزد، اين‌گونه سؤال‌ها براي ايجاد مشاركت، مناسب نيست،

ويژگي دوم:

سؤال به خوبي تبيين شود تا در ذهن مخاطب قرار بگيرد،گاهي وقت‌ها سؤال ناقص است اين‌گونه سؤال‌ها ذهن مخاطب را از مطالبي كه مي‌خواهيد به او برسانيد، دور مي‌كند.

پس سؤال را خوب تبيين كنيد، گاهي وقت‌ها كه سؤال‌ها به شكل مسابقه و با جايزه مطرح مي‌شود بچه‌ها مي‌گويند، يك بار ديگر سؤال را بگوييد، حتي سؤال را با عبارت‌هاي مختلف بنويسيد تا سؤال به خوبي براي آنها تبيين شود.


ويژگي سوم:

پاسخ‌گويي كنترل شود. گاهي وقت‌ها سؤال طرح مي‌كنيم كه كلاس مشاركت پيدا كند، اما نظم كلاس به هم خورد به طوري كه نمي‌توان كنترلش كرد، طبيعتاً راه كنترل اين است كه بگوييم هر كسي بلد است دست بلند كند، ما صدا نمي‌شنويم، دست بلند كنيد و حتي بگوييد من از روي ليست يا از روي رديف، صدايتان مي‌كنم.

ويژگي‌ چهارم:

اولين كسي را كه پاسخ داد ـ ولو پاسخ ناقص ـ تحسين كنيد. به يكي از اساتيد گفتم اساتيد، دو دسته‌اند: يك دسته اساتيدي كه مي‌زنند توي سر شاگردان به اميدي كه آنها بعداً رشد كنند؛ يك دسته اساتيد دست شاگردانشان را مي‌گيرند و بلند شدن را به آنها ياد مي‌دهند؛ يعني حتي اگر يك نفر سؤال غلط هم پرسيد سؤال را تصحيح مي‌كنند مي‌گذارند توي دهن شاگرد؛ بعد ايشان گفت: من جزء كدام دسته‌ام، گفتم: شما جزء دسته اول هستيد، مي‌زنيد توي سر شاگردهايتان همه‌اش مي‌گوييد هيچي نخوانده‌ايد، هيچي نفهميده‌ايد، خب اينها تحقير مي‌شوند، گاهي وقت‌ها بايد كسي را كه جواب غلط هم داده، تحسين كنيم تا جرأت و جسارت پرسيدن و پاسخ دادن در او تقويت شود.

كسي را كه در پاسخ به سؤال حرف‌هاي غيرمربوط به سؤال هم گفت، تحقير نكنيم حتي به او توجه كنيم، بگوييم فكر مي‌كنم شما منظور سؤال را متوجه نشديد، بگذار يك بار ديگر سؤال را بگويم، شما در وادي ديگري جواب سؤال را دادي؛ چون تحقير در كلاس آثار سوئي دارد، البته گاهي وقت‌ها براي كم كردن غرور بعضي از دانش‌آموزان لازم است، اما بيشتر وقت‌ها تحقير، خيلي بد است.

ويژگي پنجم:

نكته بعدي در طرح سؤال اين است كه مدت زمانِ پاسخ‌گويي را مديريت كنيم. گاهي وقت‌ها يك سؤال كلّ زمان كلاس را مي‌گيرد، براي هر كلاس چند دقيقه را به طرح و پاسخ سؤال اختصاص بدهيد؛ يعني اگر بخواهند بيست نفر جواب سؤال را بدهند كنترل كلاس از دست شما خارج مي‌شود، چند نفري كه پاسخ دادند بگوييد ديگر بس است خودم بايد جواب بدهم ـ حتي شوخي كنيد بگوييد جايزه را مي‌خواهم خودم بردارم ـ پس زمان پاسخ‌گويي را مديريت كنيم.

ويژگي ششم:

اين‌كه روند پاسخ‌گويي را هم مديريت كنيد بگوييد با توجه به پاسخ‌هاي دوستان، من دو، سه نكته به آن اضافه مي‌كنم حتي به كساني كه بخشي از پاسخ‌ها را گفتند اشاره كنيد (آن برادر، آن خواهر، آن آقا، آن خانم)؛ يعني مخاطبتان را هم در پاسخ‌گويي مشاركت بدهيد.

ويژگي هفتم:

مواظب باشيد پاسخ‌گويي، اسباب تمسخر دوستان را نسبت به هم فراهم نكند؛ چون گاهي وقت‌ها در پاسخ‌گويي اگر يك جواب را خيلي بكوبيد، يك جواب را خيلي بالا ببريد، كسي كه پاسخ غلط و بي‌ربط داده، مورد تمسخر ديگران قرار مي‌گيرد، اينها همان تخصص‌هاي امر تبليغ دين است. گاهي وقت‌ها به دوستان مي‌گويم يك فيلم را مي‌خواهند بسازند، يك سال راجع به ديالوگ‌هايش بحث مي‌كنند، راجع به نورپردازي‌، راجع به صحنه‌پردازي و...، ولي ما اصلاً در وادي تبليغ به اين نكات دقت نمي‌كنيم، اينها همه تخصص است، تأثيرات حواشي است ما اصلاً دقت نمي‌كنيم، هر چه جلوتر مي‌رويم مي‌بينيم واقعاً اينها جدي است، خدا هم به ما امر كرده تا جايي كه مي‌توانيد از عقل و فكرتان براي پيش‌برد اهدافتان استفاده كنيد. تبليغ واقعاً يك تخصص است.

گذراندنِ صرف اين كلاس‌ها و اين دوره‌ها شما را متخصص نمي‌كند، همّت شما را متخصص مي‌كند، كه تازه هنوز شروع كار است و بايد وارد اجرا و عمليات تبليغ بشويد. بنده خدايي فكر كرد عينك باسوادش مي‌كند در حالي‌كه عينك به سواد او كمك مي‌كند، مطالب را براي او واضح مي‌كند، اين دوره‌هاي تخصصي، عنوان مُشير است، راه را نشان مي‌دهد. مباحثة تبليغ را راه بيندازيد. مباحثه آيات و روايات خيلي بركت دارد، اينها مباحثه تبليغ است، هم محتوايتان قوي مي‌شود، هم در آن مباحثه نوع برداشت‌هايتان از قرآن با استناد به تفاسير همان فرموليزه كردن آيات و روايات در شما تقويت مي‌شود.

ويژگي هشتم:

نكتة ديگر در طرح سؤال اين است كه اگر عده‌اي در كلاس شيطنت مي‌كنند يا نظم كلاس را به هم مي‌زنند به آنها عنوان شلوغ ندهيم، به او بگوييم كه شما جواب اين سؤال را بگوييد كه هم كنترلش كرديم و هم از او مشاركت خواستيم، اگر گفت: چه گفتيد؟ بگوييم: شما كه داشتي گوش مي‌كردي كه در واقع او گوش نمي‌كرد داريم كمي كمكش مي‌كنيم كه مؤدب بشود، منظم بشود، شما كه داشتي گوش مي‌كردي سؤالمان اين بود... .

ويژگي نهم:

نكتة ديگر در طرح سؤال اين است كه در آخر، مطالب را جمع‌بندي كنيم يك تكرار، يك جمع‌بندي سؤال اين بود، جوابش اين است، مدّنظرتان باشد حتي گاهي وقت‌ها تشويق‌شان كنيد برويد، به ديگران هم بگوييد سؤال قشنگي بود، در خانه‌هايتان هم طرح كنيد، در مهماني‌هايتان هم طرح كنيد، از آنها پاسخ كوتاه و جامع بخواهيد.

ويژگي دهم:

و يكي ديگر از نكات طرح سؤال اين است كه در خلال سؤالاتي كه طرح مي‌كنيم در واقع با مشاركت مخاطب، خستگي او هم برطرف مي‌شود و او را هوشيارش مي‌كند.

طرح مسابقه

راه دوم ايجاد مشاركت، طرح مسابقه است. مسابقه هم تقريباً خيلي شبيه سؤال است.

مطلبي كه در تمام مسابقات بايد تناسب با ظرفيت مخاطب مراعات شود مشاركت است.

استفاده از جملات نيمه‌تمام

سومين راه ايجاد مشاركت، استفاده از جملات نيمه‌تمام است تا بقيه‌اش را دانش‌آموزان كامل كنند، يك تك‌مصرع را بخوانيم «ز دست ديده و دل هر دو فرياد» از بچه‌ها بخواهيد مصرع ديگر را كامل كنند، يك تكه از ضرب‌المثل را بگوييم؛ مثلاً به دانش‌آموزان گفتم: يكي از لوازم محبت به اهل‌بيت(ع) معرفت است، محبت بدون معرفت مي‌شود دوستي، همه مي‌گويند دوستي خاله‌ِ خرسه كه نمي‌داند چطور محبتش را اعلام كند خاله خرسه‌اي كه محبت داشت اما معرفت نداشت اربابش را كُشت. خيلي قشنگ يك مسابقه يا يك جملاتي نيمه‌تمام، ضرب‌المثل نيمه‌تمام، قطعه شعر نيمه‌تمام، بچه‌هاي بقيه‌اش را مي‌گويند اين خودش يك راه مشاركت است كه كلاس را پويا و سرحال مي‌كند، دانش‌آموزان نيز همراه با كلاس مي‌شوند.

تأثير گرفتن

راه چهارم ايجاد مشاركت، تأييد گرفتن است. مطلبي را مي‌گوييد تا از مخاطب تأييد بگيريد «اين طوري هست يا نه؟» جواب مي‌دهند يا هست يا نيست، تأييد گرفتن، اقرار گرفتن هم يك نوع مشاركت دادن افراد در كلاس هست.

راه پنجم ايجاد مشاركت، طرح بحث و تقاضاي ذهنيت ابتدايي است. اين روش در كلاس‌هاي دانش‌آموزي مخصوصاً پيش‌دانشگاهي‌ها و حتي دانشجويي خيلي مؤثر است، عنوان بحث را روي تابلو مي‌نويسيد، قبل از اين‌كه طرح بحث كنيد از بچه‌ها بخواهيد ذهنيت ابتدايي‌شان را در خصوص اين بحث بگويند، در جلسه‌اي راجع به مديريت زمان صحبت مي‌كردم، به بچه‌ها گفتم: شما راجع به مديريت زمان چه ذهنيتي داريد؟ پنج، شش نفر يك سري جملاتي را گفتند و اين جملات را نوشتم، هدفم از اين سؤال هم مشاركت آنها و هم به دست آوردن سطح آگاهي‌شان بود تا بدانم چطوري بايد برايشان طرح بحث بكنم. پس طرح بحث ابتدايي و تقاضاي ذهنيت مخاطبين يكي از راه‌هاي ايجاد مشاركت است. مي‌خواهيم راجع به دوستي يا دشمني صحبت كنيم، راجع به مديريت زمان، صحبت كنيم، راجع به رابطة دختر و پسر صحبت كنيم، راجع به موسيقي صحبت كنيم؛ مثلاً اول بپرسيم شما به چه چيزي مي‌گوييد موسيقي؟ به نظر شما چه چيزي موسيقي است؟ دو، سه، سؤال از آنها مي‌كنيد تا ذهنيت آنها به دست بيايد.

واگذاري انتخاب موضوع به دانش‌آموز

راه ششم، ايجاد مشاركت اين است كه انتخاب موضوع را به عهدة دانش‌آموزان بگذاريد، بگوييد من مي‌خواهم براي شما صحبت كنم شما نظرتان چيست؟ البته گاهي به صورت ابتدايي از آنها نظرخواهي مي‌كنند و گاهي پنج تا موضوع مي‌نويسيد، مي‌گوييد: يكي از اين پنج موضوع، را انتخاب كنيد، انتخاب را به عهدة دانش‌آموزان بگذاريد، ولي هدايت را شما بر عهده داشته باشيد، مديريت شما به اين است كه بتوانيد موضوع را آنها بگويند و آنها را در مسير مورد نظر هدايت كنيد. معمولاً يكي از انتخاب‌هاي آنها ارتباطِ دختر و پسر است، بحث موسيقي است، بحث ازدواج است، بحث نشاط و تفريح است؛ مثلاً اگر در مورد ارتباط دختر و پسر پرسيدند، بگوييد: عالَم، عالم ارتباطات است، بحث را هدايت كنيد، يك ارتباطش با خودمان است، يك ارتباطش با خداست، در هر كدام از اينها دو، سه جمله بگوييد، بحث را كنترل مي‌كنيم، يك ارتباط، با عالم هستي است، يك ارتباط، با دين است، يك ارتباط با امام زمان است، يك ارتباط با والدين است، يك ارتباط با استاد است؛ يعني تقريباً حرف‌هايي كه مي‌خواستيد در ارتباطات بزنيد زديد، او را تكانش داديد، حالا بگوييد يك ارتباط هم با جنس مخالف است، طبيعتاً اگر در تمام ارتباطاتمان همخواني نباشد خودمان ناموزون مي‌شويم، لذا من همينجا كه بحث مي‌شود مي‌گويم كه ببينيد يك گروه اركست، اگر رهبر نداشته باشند، آهنگشان ناموزون مي‌شود، بعضي‌ها گوش‌هايشان را مي‌گيرند، ما در زندگي‌مان آن قدر آهنگ ارتباطاتمان ناموزون شده كه همه دارند زندگي ما را مي‌بينند، گوش‌هايشان را مي‌گيرند؛ چون ارتباط با جنس مخالف اصلاً با ارتباط با خدا همخواني ندارد، مگر مي‌شود اينها بدون ارتباط با هم باشند؟ صبح اگر يك غذاي سنگين بخوريد تا شب اثرش در وجودتان هست، مگر مي‌شود صبح يك نگاه بكني تا شب اثرش در وجودت نماند، بعد روايت امام صادق(ع) را هم بگوييد كه «نگاه تير مسموم شيطان است» مي‌دانيد چرا بچه‌ها، تير مسموم است؟ چون تير مسموم را از پا مي‌كشند، ولي سمّ اثر خودش را مي‌گذارد، شب كه مي‌خواهي بخوابي ياد آن نگاه مي‌افتي، يك سريال درست مي‌كني؛ يعني موضوع را او انتخاب كرد، ولي شما مديريت كردي، آن چيزي كه بايد بگويي، گفتي نه آن چيزي كه او مي‌خواهد.

بيان خلاصه مطالب

يكي از راه‌هاي ايجاد مشاركت تكرار موارد طرح شده به عنوان خلاصه‌گيري است؛ مثلاً به بچه‌ها گفتم: اسم هيأتتان چيست؟ گفتند: انصارالمهدي، گفتم :انصارالمهدي الگو نمي‌خواهند، گفتند: چرا، گفتم: خب الگويشان كيست؟ رفتند تو فكر، يك نفر خيلي قشنگ گفت من كلمه‌اش را كامل كردم، گفتم: «انصارالحسين» خب ويژگي‌هاي «انصارالحسين» چه بود كه بايد «انصارالمهدي» هم داشته باشند؟ پنج تا ويژگي مي‌گوييم: معرفت، محبت، اطاعت، تسليم و سِبقت؛ آخر بحث به دانش‌آموزان مي‌گوييم: ويژگي اول چه بود؟ همه با هم مي‌گويند: معرفت، ويژگي دوم، محبت، ويژگي سوم ...، پس يك راه ايجاد مشاركت تكرار و خلاصه بحث، با هم‌خواني و هم‌صدايي مخاطبان مي‌باشد.

طراحي بحث با كمك دانش‌آموزان

يكي ديگر از راه‌هاي ايجاد مشاركت، طراحي بحث با كمك مخاطبان است؛ مثلاً بگوييم راجع به اين بحث هر كسي شعر دارد بياورد، بچه‌ها هم مي‌روند يك قطعه شعرهايي مي‌آورند و به آنها اجازه بدهيم ابراز وجود بكنند، يكي يك نقاشي قشنگ مي‌آورد، يكي جملات قشنگ مي‌آورد. مي‌خواستند نيمه شعبان در دانشكده‌ هنر مراسم بگيرند. در دانشكدة هنر هم كسي پاي سخنراني نمي‌نشيند، گفتند: چكار كنيم اين دانشجوها براي مراسم نيمه‌شعبان مشاركت كنند، گفتم: يك مسابقة نقاشي بگذاريد، بگوييد: نيمه شعبان را تصوير كنيد، آن جواني كه اصلاً قيافه‌اش به هيچ كدام از وادي‌ها نمي‌خورد ـ كه متأسفانه ماها قضاوت‌هايمان ظاهري است ـ زيباترين نقاشي را كشيده بود، نقاشي را با زمينه خاكستري كشيده بود، زيرش نوشته بود سبز نمي‌كشم تا تو بيايي، خيلي قشنگ است اين حالا مشاركت است، گاهي وقت‌ها از بچه‌ها بخواهيد مفاهيمي را به تصوير بكشند، مفاهيم را با كاردستي بياورند.

شيوه‌هاي كنترل كلاس

البته وقتي مي‌گوييم كنترل كلاس، ذهن بعضي‌ها سراغ كساني مي‌رود كه در كلاس شلوغ مي‌كنند و حالا ما مي‌خواهيم كنترلش كنيم، نه دو نوع كنترل داريم، يك كنترل ابتدايي و يك كنترل موقعيت‌هاي حساس؛ كنترل كلاس به اين است كه طوري كلاس را اداره كنم كه همه احساس كنند اگر همراه نباشند مطلبي را از دست مي‌دهند، همه احساس كنند كه اگر بغل‌دستي‌شان يك لحظه بخواهد با آنها حرف بزند، بايد بگويند ساكت دارم گوش مي‌دهم؛ عادت ما انسان‌ها اين است كه با بغل‌دستيمان حرف مي‌زنيم اگر حرف نزنيم مي‌گوييم لالي، خب يك چيزي بگو، اما اين عادت در سينما كنار گذاشته مي‌شود، زيباترين خاطره را رفيق بغل‌دستي‌ام بخواهد بگويد، مي‌گويم هيس بعد فيلم بگو، چرا؟ چون احساس مي‌كند پولش خرج شده، فيلم هم برايش هم قابل تكرار نيست، هدفش نگاه كردن فيلم است، اگر كلاس‌هايمان اين طوري باشد؛ يعني دانش‌آموز احساس كند اين مطلب اگر از دستش رفت ديگر قابل تكرار نيست و سرمايه عمرش هم دارد مي‌گذرد قطعاً حواسش را جمع مي‌كند، و اين هنر من و شماست چه در منبر، چه در كلاس، پس يك كنترل ابتدايي داريم، يك كنترل موارد خاص داريم.

پرسش: يعني بايد در مخاطب انگيزه‌اي ايجاد كنيم؟

پاسخ: نه ايجاد انگيزه براي مطلب، ايجاد انگيزه براي گوش دادن، حتي مخاطبان را دسته‌بندي مي‌كنيم، يك درصد فقط گوش مي‌دهند، يك درصد گوش مي‌دهند و مي‌فهمند، يك درصد گوش مي‌دهند و مي‌فهمند و مي‌توانند منتقل كنند، بهترين گوش دادن كدام است؟ نوع سوم. هم خوب گوش بدهد، هم بفهمد، هم بتواند منتقل كند.

سال 74 به دفتر امام جمعة يكي از شهرستان‌ها رفتم جواني نشسته بود، امام جمعة محترم به اين جوان گفت برو با اين آخوند حرف بزن، گفت: همه‌تان سر و ته يك كرباسيد! فقط من هم همين طور با بي‌اعتنايي داشتم به او توجه مي‌كردم، بعد امام جمعه رو كرد به من گفت: كه حاجي يك چيزي به او بگو: بيايد پاي منبر، گفتم :مي‌خواهد بيايد، مي‌خواهد نيايد خيلي عاشق جمالش نيستم، گفت: نه اصرار كن، گفتم: بيا بشين، يك روز بشين، دو روز بشين، اگر به دردت نخورد ديگر نيا، گفت :به يك شرط مي‌آيم، اولاً: جلوي آن ستوني مي‌نشينم كه جلوي منبر شكلك مي‌آورم، گفتم: باشه، گفت: موقع روضه‌ات هم مي‌خندم، گفتم: باشه، آمد نشست مطالبم را خيلي جدّي مي‌گفتم اتفاقاً به او هم نگاه مي‌كردم؛ دو، سه روز بعد گفت: من را كه از رو انداختي، مي‌آيم ولي باز هم شكلك در مي‌آورم، گفتم بيا، گفت نه دوست دارم كه بيايم سه روز گذشت گفت كه وقت خالي بعد از صحبت هم مي‌خواهم، گفتم باشه، خب ماه رمضان بود، شب‌ها منبر داشتيم بعد از منبر گفتم بيا، بعضي شب‌ها مي‌آمد از ساعت ده و نيم گاهي وقت‌ها تا سحر با او حرف مي‌زدم حتي روي كاغذ حرف‌هايم را تصوير مي‌كشيدم، طراحي مي‌كردم، آدم اهل فكري بود، يك شب سرش را به زانو گرفت: گفت: زدي به خال، پدر من را درآوردي، كارش به جايي رسيد آب مي‌خواست بخورد مشورت مي‌گرفت، گاهي وقت‌ها مي‌شود از همين دلقك‌هاي سر كلاس، آدم‌ها درآورد. يك گروه آمده بودند جبهه يقه‌ها باز، دستمال گردني، موهاي عجيب غريب، هيچ كس حاضر نبود فرمانده گردان اينها بشود، يكي از اين فرماندهان ايثارگر گفت: من فرمانده اينها مي‌شوم، ولي كمي به من اختيارات ويژه بدهيد، گفتند باشد، اين شد فرمانده گردان، به اينها گفت: بچه‌ها من حال مي‌كنم از اين حالي كه شما داريد، دمتان هم گرم با همان لفظ خودشان من مي‌خواهم گردان ما شاخص باشد هر چه فكر كردم كه چطوري شاخص باشيم احساس كردم كه بايد همه‌مان كچل بشيم، مشكل موهايشان را حل كرد خودش كچل شد، همه بچه‌ها كچل شدند. گفت: بچه‌ها من مي‌خواهم يك علامت مشخصه ديگر هم گردان ما داشته باشد، همه چفيه را از آن طرف مي‌اندازند، سه‌گوش چفيه پشت سر است من مي‌خواهم چفيه را از اين طرف بيندازيم كه اين يقة باز را بپوشاند، هدفش اين بود، ولي او مي‌گفت: مي‌خواهم شاخص باشيم، اين را هم همه قبول كردند شدند گرداني كه چفيه را چبه مي‌انداختند. سوم گفت: بچه‌ها همه گردان‌ها دارند مي‌روند مسجد و حسينه را تميز مي‌كنند، من و شما مي‌خواهيم برويم دستشويي‌ها را بشوييم، باور كنيد يك كاري كرد با اين بچه‌ها، يك بلايي سر اينها آورد، بيشتر بچه‌هاي اين گردان شهيد شدند.

دو تا دانش‌آموز بودند در يكي از اردوهاي دانش‌آموزي اوايل جنگ اردوگاه را روي سرشان گذاشته بودند، از جمله افرادي كه بعد اردو رفتند، جبهه همين دو نفر بودند يكي شهيد شد و نامه‌اي براي آن رفيق ديگرش نوشته بود آن نامه را داديم به يكي از عُرفا، يكي از اهل دل، نگفتيم براي يك دانش‌آموز شانزده ساله است، گفته بود: «اين هر كس بوده هفت، هشت سالي سير و سلوك را استاد ديده است.» هيچ وقت آدم‌هايي را كه پرتحرك و شيطان‌اند به عنوان‌هاي آدم‌هاي بد نبينيد، انرژي زياد دارند، كسي مديريتشان نكرده، دو، سه تا از اين انرژي‌دارها در گروه تفحّص سيرة شهداء بودند، حاجي ضابط اينها را مديريت مي‌كرد، ديوانة حاج ضابط هم بودند، به اينها مي‌گفتي اين ساختمان را دو، سه روزه خراب كن، خراب مي‌كردند.

معاون آموزش و پرورش قم به من گفت: حاجي ضابط نه مجتهد بود، نه مرجع تقليد، يك مبلّغ بود، ولي تشييع جنازه‌اش قم را تكان داد، معاون آموزش و پرورش قم مي‌گفت: خيلي از مدارس گفتند اگر براي تشييع جنازه آقاي ضابط تعطيل نكنيد مدرسه را به هم مي‌ريزيم، من خودم در تشييع جنازه با دو، سه نفرشان صحبت كردم گفت چه بوده كه عاشق اين شيخ شديد، گفتند: ما خيلي آدم‌هاي شلوغي بوديم، ولي او ما را با شهدا پيوند زد، شلوغي و انرژي ما را در وادي شهدا بُرد، هيچ وقت به اين‌گونه افراد در كلاس نگاه منفي نكنيد، اينها انرژي دارند، مديريتشان كنيد.

اولين راه حالا عملياتي‌اش هم يك نگاه معنادار به آن فرد شلوغ و پرانرژي است، بعضي‌ها مي‌گويند اهل نَفَس‌ها آدم‌ها را با نگاه كنترل مي‌كردند، يك نگاه معنادار كنيد و با نگاهمان بگوييم اينجا، جاي اين كارها نيست، با نگاهمان بگوييم اين كارهايت را مي‌شود جاي ديگر انجام بدهي، با نگاهمان خيلي حرف‌ها را مي‌توانيم به او بزنيم.

گاهي وقت‌ها يكي از راه‌هاي كنترل اين است كه از نفرات اطراف او سؤال كنيم؛ يعني او را كمي وادارش كنيم كه احتمالاً از تو هم سؤال مي‌كنيم در واقع مي‌خواهم از تحرّك و انرژي او در جهت اهداف خودمان استفاده كنيم.

اخطار غير مستقيم

اشاره غيرمستقيم به آقاياني كه دارند با هم حرف مي‌زنند، خوب گوش بدهند آن عزيزاني كه دارند يك مقدار با بغل‌دستي‌شان پچ پچ مي‌كنند يك مقدار توجه كنند، آن عزيزي كه دارد اظهار لطف و محبت به نفر جلويي مي‌كند كمي توجه كند، هيچ كس هم نمي‌شناسد، خودش مي‌داند و معلم، غيرمستقيم حرف بزنيم تا اوضاع و احوال كلاس هم به هم نريزد.

شخصيّت دادن و تكريم فرد شلوغ

چهار، خيلي قشنگ مي‌توانيم فرد خاطي را با احترام خاصي مورد خطاب قرار بدهيم كه عزيز دلم، جوان بزرگوار نظر شما راجع به اين مطلب چيست؟ انگار نه انگار؛ يعني او براي خراب كردن معلم و بي‌نظمي كلاس اقدام كرده ولي معلم به او احترام مي‌گذارد و به او محبت مي‌كند و يكي از ويژگي‌هاي اهل‌بيت(ع) نيز همين امر بوده است
كلمات كليدي : ندارد.
مشخصات :
موضوع : روش كلاسداري
منبع :
نویسنده :
تعداد بازديد : 3132
امكانات :
درشت ترعادیریزتر
امتياز دهي : 10
گزارش خطا
ارسال برداشت يا نقد